
کاش نمی فهمیدی هیچوقت که چه قد عاشقتم
کاشکی چشمات واسه یک روزم شده هوای چشمامو میکرد
نمیخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات
فقط و فقط به خاطر منه
آخ چه قد دلم میخواست که عشقتو
واسه یک لحظه شده از توی چشمات بخونم
اما تو مخمل ناز اون چشات
همه چی پیدا میشه جز عشق من
دیگه هیچوقت نمیخوام بهم بگی
نفسات هنوز به خاطر منه
نفسم دروغ نگو من نفساتو میشناسم
توی حرم نفسات
هر دلیلی میتونم پیدا کنم به جز خودم
نازنینم میدونم دلت یه جای دیگه گیره ولی راستشو بخوای
هیچکی جز من تورو اندازه جونش نمیخواد
میدونم میدونی که تمام زندگیم شدی
اما این یادت نره زندگیمو وقتی میخوام
که منو بازی نده
اگه بازی بخورم
تورو با زندگیمو یه جا به آتیش میکشم
نه بابا نترس عزیزم برو کارتو بکن
اگه بازی بخورم
تنها چیزی که به آتیش میکشم خاطره های خوبته
آخه تو یه روزی زندگیم بودی
عزیزم دوست دارم حتی اگه تو قلب تو
دیگه جایی واسه من نباشه
آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم
نازینم هر چه هستی باش اما باش
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 24 مهر1388 ساعت 10:45 AM موضوع | لينک ثابت
سلام
مطلب زیر نهایت عشق رو میرسونه... خودتون بخونین:![]()
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم.
در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم...
۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:![]()
***بچه ها شرمنده حالا آپم قشنگ بود یا نبود شما ببخشید بخدا مریض بودم
واستون آپ کردم امیدوارم خوشتون بیاد فدای همگیتون بابای ***![]()
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 23 مرداد1388 ساعت 7:34 AM موضوع | لينک ثابت
ببخشید که اینقدر دیر آپ کردم
اول بزارین یه توضیحی درباره ی این آپ بدم
این آپ در مورد خیانت مردان و زنان در عشق هست
کاری که این روزا خیلی اتفاق می افته
کاری که عواقب زیادی داره مثل خودکشی ، افسردگی ، عدم اطمینان به جنس مخالف و دلسردی از ادامه ی زندگی و...
رفتم توی سایت google و در مورد خیانت در عشق search کردم
خیلی جالب بود![]()
همه ی عکسها و مطالب در مورد خیانت زنان در عشق بود
حتی یک عکس مرد را هم نکشیده بود که شنبه با یکی از دختراست و یک شنبه با یکی دیگه
حتی توی فیلمها هم همین طور هست
مثل فیلم سنتوری![]()
هانیه (گلشیفته فراهانی) همسر علی سنتوری (بهرام رادان)
کسی که عاشق علی بود و براش میمرد![]()
نشون داد که فقط توی خوشی ها دوسش داشته
زن و شوهری که باید با هم بسوزن و بسازن
مخصوصا این 2 تا که واسه هم میمردن![]()
موقع سختی و کم پولی علی رو ول میکنه و میره با یه مرد دیگه
نمی دونم این از مظلومیت خانومهاست یا اینکه واقعا زنها بیشتر خیانت می کنند؟؟؟![]()
واسه ی جواب این سوال من یه نظرسنجی میزارم
اگه شما هم توی عشق بهتون خیانت شده
روی نظر بدهید کلیک کنید و بگین که مردها بیشتر خیانت میکنند یا زنان![]()
این نظرسنجی تا وقتی ادامه داره که نظرها به ۲۰۹ تا برسه و اون موقع وقت نتیجه ی نظرسنجی هست
لطفا فقط در نظر بدهید این قسمت، نظر خود را وارد کنید![]()
همچنین در نظر بدهید این قسمت فقط جواب این سوال رو بگین و چیزی دیگه ای نزنین
تا دیر نشده از حق خود دفاع کنین
قربون همتون
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 23 مرداد1388 ساعت 7:28 AM موضوع | لينک ثابت
ایندفعه با چند تا مطلب عاشقانه اومدم
مطالب به نظر من که خیلی قشنگه
شما هم بخونین، حتما خوشتون میاد
.:.اول یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتی: بسوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتی: به من خوش میگذره
گفتی: آخر کی میخره
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم![]()
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
.:. اینم یه شعر باحال عشقی دیگه .:.
گفتمش : دل میخری؟
گفتا چند؟![]()
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش بر زمین افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود !!!![]()
.:. اینم یه مطلب قشنگ .:. ![]()
گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت
غم گفت: ملامت
کوه گفت:صلابت
معشوق گفت: نگاهت
فدای تو که گفتی: رفاقت
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 23 مرداد1388 ساعت 6:52 AM موضوع | لينک ثابت
۱. داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد ! 
۲. هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت ! 
۳. مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ! 
۴. هر انسان تا ۸ دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است ! 
۵. اغلب مارها ۶ ردیف دندان دارند ! 
۶. وقتی به خورشید نگاه می کنید ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید ! 
۷. قلب میگو در سر آن واقع است ! 
۸. حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند ! 
۹. حدود ۲۵۰ نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است ! 
۱۰. دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند ! 




ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
دستنوشته هاي sh@h!n در پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 8:24 AM موضوع | لينک ثابت
پانویس۱) به نظره شما به ساعت ۸:۳۰ شب میگن دیر وقت.
پانویس ۲) چرا بعضیا میخوان بسیجیارو خراب کنن؟؟؟
پانویس ۳) هان؟؟ چیه؟؟؟ مگه اشکالی داره که نرفتم آخه قرار بود یه مدتی نباشم ولی خب الان پشیمون شدم. مشکلی دارید شماها؟؟؟؟؟؟؟؟ آهان گفتم اگه داشته باشید هم کاری نمیتونم واستون انجام بدم.
پانویس ۴) دوست دارم توو این پستم رکورد بزنید ببینم کی بیشتر نظر میده.
رقابته دیگه.
پانويس۵) آبجيا و داداشاي گلم من نيستم تا ماه ديگه(اگه خدا بخواد میخوایم بریم مسافرت) ببينم چندتا كام واسم ميذاريد هان!؟ ببينم كدوماتون با معرفتترين (به قوله بچهها گفتني دارم لُر به غريتتون ميكنم)
پانویس ۶) اه این آپ اشتباهی حذف شد مجبور شدم دوباره آپ کنم لطفا دوباره نظر بدید (هر کسی کمتر از ۵ تا کام بذاره دیگه نه من نه اون
)
پانويس۷) دوستان من ديگه نيستم از امروز یعنی پنج شنبه. حلالم کنید دیگههه ![]()
پانویس ۸) یکی گفته نمیتونی رکورد ۲۵۶ رو بشکنی» ولی من میخوام بشکنم ببینم که چیکار میکنید هاننننننننننننننننننن این شما و اینم وبه من که در اختیار شماست![]()
![]()
پانویس ۹) اه نمیتونم که دل بکنم این وب و شماها فکر کنم معتاد شدم
اوایل خفیف بود
الان افتضاح شدم دیگه.
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 19 تیر1388 ساعت 3:36 PM موضوع | لينک ثابت
از كليه دوشيزگان قدبلند و زيباروي واجد شرايط زير تقاضامنديم تقاضانامه خود را جهت ربودن، دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستيد، بديهي است پس از انجام بررسيهاي كامل، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين تريبون اعلام خواهد شد.
نكته: ما تو كارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفاً از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خود بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم.
شرايط پذيرش:
1- سن بالاتر از 18 سال و كمتر از 22 سال
2- قد كمتر از 165 سانتيمتر و بالاتر از 175 سانتيمتر نباشد.
3- افراد خيلي تركهاي و زياد چاق قابل پذيرش نيستند. (چون من حوصله رژيم غذايي و كلاس لاغري ندارم).
4- هر وقت من خواستم ميريم هر رستوراني كه من گفتم (كله پاچه، آبگوشت، كوفته، ميرزاقاسمي با كلي سير ترشي دوست دارم).
5- اهل كادو خريدن و هر روز لاو تركوندن نيستم.
6- اگر خداي نكرده، زبانم لال، خدا اون روز رو نياره و ازدواج كرديمو وبال گردنم شدي مامانم اينا و مامانت اينا نداريم (خوشم نميياد).
7- چهارده تا بيشتر هم مهرت نميكنم.
8- بايد يه جايي كار كني و يه كاري هم واسه عصر من پيدا كني چون من حوصله مسافركشي و رانندگي رو ندارم.
9- بابات بايد پولدار باشه تا در موقعه لزوم بتيغونمش.
10-بايد خوشگل باشي چون پول واسه لوازم آرايشي نميدم.
11-موهاي وزوزي نبايد داشته باشي چون نرمكننده هزار تومان شده.
12- موهاي خرمايي و مشكي رو ترجيح ميدم.
13- از الان بايد كلاس ايروبيك بري تا چند سال ديگه بدهيكل نشي پولشم از بابات بگير من تا 10 سال ديگه زن شكم گنده نميخوام.
14- مانتو تنگ نميپوشي، دوستاتم هر روز نميياري خونه.
15- يه ماشين لباسشويي قاطي جاهازت بذار، دوست ندارم پوستت خراب بشه.
حالا در خدمتيم
.
.
.
.
.
.
.
.
به نظر شما شرطي مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دستنوشته هاي sh@h!n در جمعه 19 تیر1388 ساعت 2:48 PM موضوع | لينک ثابت
روز اول يك شيريني فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپايان كار، هنگاميكه قناد خواست پول بدهد،آرايشگر ماجرا را به او گفت.فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را بازكند،
يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت.فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش راباز كند،يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به اومراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را بازكند، با چه منظرهاي روبروشد؟
فكركنيد . شماهم يك ايراني هستيد جواب در زیر :
..
..
..
..
..
..
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين،دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس اين مردك چرامغازهاش را باز نميكند!!!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:32 AM موضوع | لينک ثابت
ابتدا حالات دختر خانومها
وقتی یک دختر حرفی نمیزند يعني میلیونها فکر در سرش می گذرد .
وقتی یک دختربحث نمیکند يعني عمیقا مشغول فکر کردن است .
وقتی یک دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند يعني نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود .
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید : خوبم يعني اصلا حال خوبی ندارد .
وقتی یک دختر به تو خیره می شود يعني شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی .
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارديعني آرزو می کند برای همیشه مال او باشی .
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند يعني توجه تو را طلب می کند .
وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] می فرستد يعني میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی.
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد .
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند يعني تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی.
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده يعني هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست .
و اما حالات آقا پسرها
وقتی یک پسر حرفی نمی زند يعني حرفی برای گفتن ندارد !
وقتی یک پسر بحث نمی کند يعني حال و حوصله بحث کردن ندارد !
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند يعني واقعا گیج شده است !
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم يعني واقعا حالش خوبه !
وقتی یک پسر به تو خیره می شود يعني دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی !!
وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند يعني او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس ] می فرستد يعني بدون که برای همه "فوروارد" کرده !!!
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم يعني دفعه اولش نیست ( آخرش هم نخواهد بود ) !!!
وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند يعني تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه ؟!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:28 AM موضوع | لينک ثابت
شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربيته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن!
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن !
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• انگشت تو ماتحت همکلاسيت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازی نکن
دوره ي راهنمايی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن !
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن !
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن !
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• خود ارضايی نکن !!
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم سوپر نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن
دوره ي دانشگاه:
• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن !
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
دوره ي سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن !
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
دوره ي شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن!!!!
• با زنت دم به ساعت ... نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• زنت رو انگولک نکن
• تو چت روم خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن
دوره ي پدر بودن:
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن !!!
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن !!!!!!!!!
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن
دوره ي پيری:
• برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بیوفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن !
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:26 AM موضوع | لينک ثابت
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:23 AM موضوع | لينک ثابت
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست ؟
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .
ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم .
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني.
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم.
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني!
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم.
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه.
اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است.
با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه؟
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند.
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:22 AM موضوع | لينک ثابت
يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور ميخواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نميتونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قوانينه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهند كرد و ديگه بدتر از اين نمي شه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام ميخوردند.
داروسازه به عكسه نگاه مي كنه و ميگه: خب، حالا... چرا به من نگفته بوديد كه نسخه داريد؟
نتيجهي اخلاقي: وقتي به داروخانه ميرويد، اول نسخهي خود را نشان بدهيد!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:19 AM موضوع | لينک ثابت
خصوصيت دختر ايروني:
1-دماغ عمل شده
2-هميشه يادشون ميره پل همراهشون باشه
3-آريش هفت قلم
4-پر افاده ،خالي بند
5-هميشه از يك پسر ي نارو خوردن كه ولشون كرد
6-دستو پاي اپيلسيون نشده (پست حساس )
7-دوست پسرشون فقط مال خودشونه ، خودشون ماله 100 تا پسر (اي بابا)
8-با ت و هستن ول ي به ديگران نگاه مي كنند
9- خودشون زيادين با دوستشون هم سر قرار ميان{كه ما هم داريم }
10 -وقتي با تو هست از هر لباس ي خوشش مياد {كه براش بخر ي ديگه }
11 -آخر ازهمه بي معرفت هستند ميدوني براي چي وقتي باهات قهر كنن فردا با يك ي ديگه ميان جلوت!!!!!!!!!!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:18 AM موضوع | لينک ثابت
! سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند.
>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...
>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!
>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!
>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!
>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:16 AM موضوع | لينک ثابت
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه.
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد"
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:13 AM موضوع | لينک ثابت
دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:10 AM موضوع | لينک ثابت
زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش ميمونه، تا ابد!
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!
زن مدل ويندوز: همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه!
زن مدل اکسل: ميگن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصليتون ازش استفاده ميکنين!
زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره!
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!
زن مدل مولتيمديا: کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سيدي درايو: هي تندتر و تندتر ميشه!
زن مدل ايميل: از هر ده تا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده!
زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه، خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين
دستنوشته هاي sh@h!n در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 2:8 AM موضوع | لينک ثابت
سلام باز اومدم.نگاه کن نسل جوون انو میخواد
نه اینو
یا مثلا روابط و صفا البته منظورم با اون دخترای لوس و ننر نیست که بگی سلام با کیف بزنتت![]()
مثلا قیرتی بودن خوبه
چون اون وقت دختره خوشش میاد
دستنوشته هاي sh@h!n در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 4:38 AM موضوع | لينک ثابت
ميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
![]()
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون من که اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم


دستنوشته هاي sh@h!n در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 4:37 AM موضوع | لينک ثابت
نظر ندی آرزو میکنم بری حموم برق بره وقتی برگشتی هاردت بسوزه
هر چی رپ داری پاک شه
من هومن ام .این اواخر خیلی ضد حال خوردم
میدونین مثل چی؟
یه قرار لطیف تو اینترنت داری کانکت نشی
ضد حال یعنی وقتی منتظر دیدن سریال مورد علاقت هستی برق بره
ضد حال یعنی بری عروسی خانوم ها و اقایون جدا باشند
ضد حال یعنه دقیقه ی ۲+۹۰ گل خوردن
ضد حال یعنی یه دختر سرکارت بذاره ضد حال یعنی سلام کنی جوابتو ندن
ضد حال یعنی سوار تاکسی بشی وسط راه بنزین تموم کنه ضد
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه
مخصوصاً ضد حال یعنی اونی که خیلی دوسش داری رو دیگه نتونی ببینی
دستنوشته هاي sh@h!n در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 4:36 AM موضوع | لينک ثابت

دستنوشته هاي sh@h!n در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 4:34 AM موضوع | لينک ثابت
زندگی را با تو می خواهم
خنده های بی ریا را بر لبان گرم تو من دوست دارم ...
زندگی را با تو می خواهم
زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است
زندگی را با تو می خواهم
جز تو هرگز با كسی از عشق ، از امید، از فردا نخواهم گفت
زندگی را با تو می خواهم
با تو می خندم ، با تو می گریم ، آه آری با تو می میرم !...

دستنوشته هاي sh@h!n در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 1:52 PM موضوع | لينک ثابت
...من چه می دانستم
دلِ هر کس دل نیست
قلبها ، ز آهن و سنگ
قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند

دستنوشته هاي sh@h!n در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 1:45 PM موضوع | لينک ثابت
![]()
باورم کن![]()
![]()
ای عشق اول و آخر من ...دوست دارم...تاریکی ها را از من گرفتی ...نور را بر زندگیم پاشیدی ...از من دوری همیشه اما باز هم امید بودنی ! ...ای امید زندگی من دوست دارم...عشق توست مثل خون در رگهای من...یاد توست مثل نفس در ریه هایم...اسم توست شنیدنی همیشه بر زبانم... ای وجود من ای طلوع من ...ای اول وآخر من ای رویای من...چگونه بگویم دوست دارم !!!

دستنوشته هاي sh@h!n در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 0:5 AM موضوع | لينک ثابت
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

دستنوشته هاي sh@h!n در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 0:1 AM موضوع | لينک ثابت
این داستان را می توانید هم جدا بخوانید و هم می توانید مرتبط کنید به دود اشک هایم و هم چنین به داستان من و من...می توانید هم اصلا نخوانید.
تقاص همه ی خنده هایم را دادم. در آلاچیق.وقتی هندوانه را در آب قل می دادی و باد گیسوی پریشانت را به سمت من هُل می داد.من قصه ی نازی را به تو گفته بودم،ولی تو حتی قصه ی خودت را هم به من دروغ گفتی... در اتوموبیل را که بستم به جای سلام در چشمام لبخند زدی"نازی نمی آید؟" و من که هنوز وحشی تفکراتم بودم با خشونت شیشه ها کشیدم پایین"نه، اصلا مگه قرار بود نازی با ما بیاد؟چه چیز ها" در خودت فرو رفتی و من حس کردم که علامت سوال توی چشم های خوشگلت، تبدیل شد به یک چاله ی سیاه بدون انتها...اعتنا نکردم...بی وقفه حرف می زدم و می خندیدم و گه گاه از تبسم غمگینت دلم آب می شد...خودم را به سمت تو هُل می دادم و و دست هایت را می گرفتم...تو که دست هایت همیشه آماده بود، دست های داغ مرا در سردی غلیظش جذب کند،انگار که در دنیا نبودی و سرمایت قدرت جذب نداشت...توجهی نکردم...
از کودکی عادت داشتم توجهی نکنم...آن قدر که نازی لوسم کرده بود و کوچکترین احساساتم را با غل غل هیجانات خودش، جواب داده بود... از همان بچگی یاد گرفته بودم که اگر نازی غمگین شد یا چشمانش خیس شد و یا چهره اش بی حس شد، مثل یک خط صاف،توجه نکنم...نه این که خودم بخواهم از اول اینطور باشم...نه...خود نازی یادم داده بود و همیشه در ذهنم نقاشی کرده بود"نیلو...دردهای مرا تو نمی فهمی...تو بخواب...نیلو...چشم های شادت را ببند و فقط به شادی فکر کن...غم های تو، همه برای من...تو از عهده ی آنها بر نمی آیی"
همیشه همین طور بود و من از کودکی عادت کردم شانه ی گریه های نازی را نمالم و دلم را اسیر غم تو ی چشم ها رنگین کمانش نکنم...همین عادت بچه مرفه ها باعث شد،توجهی به تو و چاله ی چشم هایت و دست های جامدت نکنم...
جیغ زدم"نگه دار،هندوانه بخریم...وای چقدر این ها قرمزند" بدون تعلل پیاده شدی و رفتی سراغ وانت بار مملو از هندوانه های چیتی ِ قلقلی...چه قدر هندوانه خریدنت طول کشید...و من در دلم نقشه می کشیدم که اگر حین بررسی هندوانه های رسیده و نرسیده، به عقب برگشتی،تا من و اتوموبیل را دید بزنی،برایت چشمکی و اطواری بیایم که تمام مدت آن 18 دقیقه ی طولانی حتی نیم نگاهی هم به عقب برنگشتی...داشت صبر و انتظار از خود بی خودم می کرد که از مانع انتخاب گذشتی و دست در جیب عقبت کردی تا کیفت را برداری و من چشم هایم را بستم و نشستم به انتظار...
در اتوموبیل که بسته شد،کودک انتظارم نه ماهه بود و زمان، زمان ِ زایش بود...منتظر درد بودم تا چیزی بگویی...معذرتی از دیر کرد اندکی عجیب و راز آلودت...یا از خواب بودن من بپرسی،ولی چیزی نپرسیدی.اتوموبیل که با صدای خشکش روشن شد.درد در قلبم شعله کشید...من بیدار بودم ها...چشم هایم بسته بود ولی دریچه های روحم به سمت دلت باز بود و به در می کوبید...یک ساعت با چشم های بسته منتظر نشستم و مدام وعده ی دقیقه ای دیگر را می دادم که دست بگذاری روی قفل دست هایم یا نوک انگشتانت را بکشی روی چانه ی سردم...نه.نه.نه
اتوموبیل که ایستاد،تعجب توی چشم های بسته ام داشت می ترکید..."رسیدیم،پا شو"حیرانی های توی دلم را جمع کردم و به صدایت پاسخی ندادم شاید که دست هایت مرا بیدار کند...پیاده شدی و درب عقب را باز کردی و چند تا از وسایل را گرفتی به دست..."نیلو...پا شو دختر...رسیدیم" دلم می خواست همیشه روی همان صندلی می نشستم و مجبور نبودم هیچ گاه به تو وچشم های سایه دارت نگاه کنم..تکانی خوردم "رسیدیم؟تو که الان رفته بودی هندوانه بخری..کی برگشتی؟" چه بازی سختی بود.من هیچ وقت بازیگر خوبی نبودم و نمی توانستم از پس نقش خوب بر بیایم...نازی اینطور یادم داده بود...تا ساده تر باشم و رو راست تر...ولی تو هم کارگردان خوبی نبودی و نفهمیدی من در نقشم کم کاری می کنم...هندوانه را گرفتی دستت..." خانم خوابآلو،هندوانه ، قصه ی یک ساعت پیش ما بود،هوس هندوانه میکنی و تا من 2 دقیقه می روم پی فرمایشت ،تا برگردم،می گیری می خوابی؟ عجب هم سفر خوبی هستی تو..."پیاده شدم و چشم هایم را دوختم به شمشاد های مرطوب که زیر نور خورشید ساعت ده برق میزد...می خواستم بگویم دو دقیقه نه و هجده دقیقه تازه خواب هم نبودم، این تویی که انگار در خواب شده ای...ولی چشم هایت دوباره داشت می خندید...هر چند بی رمق ولی غنیمتی بود...قورت دادم خودم را و بغض احمقانه ام را...
هندوانه را بردی گذاشتی در مسیر آب سرد نهر که از کنار آلاچیق می گذشت و دست هایت را فرو کردی در آب...پشتت به من بود و من در آن لحظه چه قدر خالی و بی کس بودم..دلم می خواست از زیر آب دست های تو را بگیرم... کاشکی نازنین با ما بود...یا حداقل کسی از رفقای تو...یاد پرخاش صبحم نسبت به نازی افتادم...دلم یک آن برای او تنگ شد و گوشی را در آوردم که به او زنگ بزنم...بعد از دقایقی برگشتی نگاهم کردی و گوشی را کنار گوش هایم دیدی...توی چشم هات دوباره سوال بود" داری به نازنین زنگ می زنی؟"آخ که چه قدر قشنگ می گفتی نازنین...اصلا شنیدن اسم نیلو از بین لب های تو لذتی نداشت، بر عکس شنیدن نازنین..." آره...ولی گوشی را خاموش کرده...فکر کنم از اون روزهاست که دوباره رفته در حال خودش و اشکان"از قصد نام اشکان را گفتم،می خواستم تاثیر لغت اشکان را توی چشم هات ببینم و دیدم دوباره علامت سوال شد چاه عمیق و لب هات ورچیده شد..."حیف...این طوری 2 نفری اصلا خوش نمی گذره...آدم حوصله اش سر میره"
بلند شدی و دست های خیست را چکاندی توی صورت داغ من"بیا ناهار را راه بندازیم و بعد از ظهر و استراحت برگردیم تهران...اینجا دلم میگیره" نزدیک تر شدم و دست چپت را گرفتم توی دست هام"واااا...چرا؟ ما که تازه اومدیم...نگران نباش... خوش میگذره...هنوز نرسیده،میگی حیف؟" سعی کردم یک لبخند مطمئن حواله ات کنم که نشد...سری تکان دادی و رفتی در های اتوموبیل را بستی...
تمام مدت صبح و ظهر هر دو در تخیل بودیم...من در فکر تو و نازی و حتما تو هم در فکر من و نازنین!!!
جوجه ها را گرفته بودی روی آتش و زل زده بودی به آن و من هم گوجه های ریز را می کشیدم به سیخ های چوبی و می گذاشتم کنار دستت...یاد 3 هفته قبل افتادم که نازی هم با ما بود و خنده های چشم هایت را نه از من دریغ می کردی نه از او... و شاید هم نصیب او می کردی و من از شعله اش بی نصیب نبودم...وقتی نگاهم را یک لحظه چسباندم به عمق چشم های سیاهت که زغال ها را بالا و پایین می کرد،ظرف چند ثانیه ترس عمیقی از گردنم سر خورد روی تیره های پشتم...انگار تمام خاطرات مشترکمان شده بود یک سطل آب یخ...
خواهر من...نازنین من 8 سالی از تو بزرگتر بود...ولی...داغ شدم...رفتم از جوی، آب پاشیدم به روی صورت و موهای عرق کرده ام...دوباره نگاهت کردم..جوجه ها را گذاشته بودی لای نان و داشتی گوجه بر می داشتی...نگاهم کردی و خندیدی" گرما زده شده ای؟"حرفم را دوباره قورت دادم...تمام ظهر را در سکوت با صدای گنجشک ها و نسیم گذراندیم...
وقتی توی آلاچیق دراز کشیده بودم و تو با هندوانه ی گرد،لب جوی نشسته بودی و بی نگاه به من آب بازی می کردی و نسیم بوی موی سیاه و عرق کرده ات را برایم می آورد،جمله ام را قی کردم"مهرداد...پا شو برگردیم تهران...حوصله ام سر رفت" ناگهان چشمانت کشیده شد"هندوانه را بخوریم و بریم یا همین حالا برویم؟"بلند شدم و نشستم چهار زانو و مویم را با کش جمع کردم و مطمئن گفتم"نه ولش کن...می ریم تهران با نازی دور هم می خوریم"
بلند شدی و ایستادی و حرکتی به بدنت دادی...مهره های کمرت صدا می دادند و لب هایت بلاخره کش آمدند به لبخندی حقیقی "آره می ریم تهران...شب هم دسته جمعی می ریم پیک نیکی..رستورانی...جایی...دلمان پوکید تو این بیابون"
به بید مجنون لرزان بالای سرت نگاه کردم...به شمشاد ها ی شاد و رز های خیس صورتی و سرخ و چمن های سبز و جوی آب سرد و درخت بیدمشکی که گل هایش را باد می ریخت روی سرمان...قاصدکی را کف دست هایم کشتم...در دلم حسرت بیابان شکفت...
"دلم بیابان می خواهد"
دستنوشته هاي sh@h!n در چهارشنبه 13 خرداد1388 ساعت 4:26 AM موضوع | لينک ثابت
خدا دیدی بازم ندید اشکامو؟
دیدی بازم به دل گرفت حرفامو؟
دیدی چطور به غصه هام می خندید
من که میدونم دوسم نداره بی تردید
ولی بازم ازت میخوام بمونه
آخه دلم اونو میگیره بهونه
میخوام این بار که میاد کنارم
فقط سر روشونش بزارمو بخوابم
خواب ببینم همش فقط دروغه
چشاش چرا چند روزه بی فروغه؟
بهم میگه منو تو دوست نداری
آخه همش دلیل مفت میاری
عشق تو عشق نیست فقط عادته
من که گفتم دل نبند یادته؟
عشق تو فقط واسه هوس بود
دوستیه تو فقط واسه غرض بود
نمی دونه واسش دلم میمیره
وقتی که نیست دلم از همه میگیره
میخوام بازم بگم دلم گرفته
اون که میخوامش حالمو گرفته
دست خودش نیست دلش اسیره
اما میدونه نیاد دلم میمیره
با اینکه مشکلات داره زیادی
میاد پیشم ، زده به بی خیالی
دوسش دارم دیوونه ی چشاشم
بهش نگفتم که خودمو ببازم
اگه بدونه دوست دارم چشاشو
ناز میکنه ازم میگیره اون نگاهو
اون که میخوامش مثل یه فرشتس
تو سرنوشتش،نام کسی نوشتس
میخوام کمک کنم که پاکش کنیم
دست به دعاشیم از خدا خواهش کنیم
مارو به هم برسونه یه روزی
یه روز که با هم شعر عشق بخونیم
خدا میدونم منو دوست نداره
ولی نزار منو تنها بزاره
خدا میدونی دردمو خودت دوا کن
نذر میکنم یه زیارت،رضا رو
راستی بهم گفته که بی خیال شم
ای بابا گیر نده،بزار که خوش خیال شم
بزار که فکر کنم میای یه روزی
از دوریه من میبینی چه سودی؟
که همش میخوای منو از خود دور کنی
میگردی تا یه بهونه جور کنی
چه اشکالی داره که اون یار داره؟
مگه کسی به عشق اون کار داره؟
بس کن ای دل دیگه نگیر بهونه
یه روز خودش میاد پیشت میمونه
یه روز میگه که عشقتو میخواسته
دلم میدونم فقط اونه تنها نیازت
دستنوشته هاي sh@h!n در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 1:27 AM موضوع | لينک ثابت
خرد شدنم و دیدی ؟
صدای دل شکستم و شنیدی ؟
صدای آه و نالم و فریادهام و زجه هام و گریه هام و ... شنیدی؟
راحتشدی؟ ها ؟ نمیشنوم بلندتر بلند گوشام سنگین شده
نه گوشام سالمن تو حرفی نمی زنی
تو ساکتی
هنوز میخوای بیشتر داغون بشم؟ لذت می بری؟ آره ؟ نگو نه که باور نمیکنم .
باور میکنم تو خدای مهربانی هستی
باور نمیکنم تو خدای هستی که میتونه تمام مشکلات و حل کنه
این همه از ت میگن پس کو؟ کجاست؟ چرامن نمیبینم ؟ چرا همش تو کتاباست ؟
تو لذت میبری بندت زجر بکشه ؟ تو لذت میبری که از تو دلببره؟ حتما میشی وگرنه کمکش میکردی
و گر نه وقتی با التماس و گریه ازت میخواست تا کمکش کنی کمکش می کردی
مگه تو نمیگی عدالت باید برقرارشه تا دیگه کسی زجر نکشه کسی ناراحت نشه کسی خرد نشه؟
عدالت که نیست لااقل تو نزار بیشتر از ای تحقیر بشیم
امشب خیلی دلم ازت گرفته خیلی
من رو عهدی که باهات بستم هستم ولی توچی؟
من رو حرفم هنوزموندم ولی توچی؟
منتی روت ندارم خوشحالم که رو عهدم هستم ولی تودیگه نگو هر کس بخاطر من کاری کنه من مزدشو میدم .
البته خیلی خوب مزدمو دادی . جلو عشقم سنگ رو یخم کردی . میگه خدا ی که میگی بنده هاشو دوست داره همینه؟
همینه که با اینکه من به خاطرش کاری کردم ولی اون باز برای من مشکل ساخت ؟
خوب حق داره این طورم ناراحت باشه . ولی با این حال دیدی که قبولت داشت
دیدی هنوز تو رو می پرسته نذار بیشتر از این ازت نا امید بشه .
خدا خیلی ازت دلگیرم . اونقدر که حتی اگه بهشتتم بهم بدی باز آرومم نمی کنه . خدامگه چی ازت خواستم؟
فقط خواستم که عشقم یارم همدمم همه کسم همه امیدم گلم از این همه غم و غصه آزادبشه؟
فقط خواستم عشقمو بهم بدی تا کنارش زندگی آرومی داشته باشم؟ تا با وجودش به توبرسم ؟
خدا توخودتم میدونی تنها چیزی که باعث شد دوباره سمتت بیام عشقمه . چرا میخوای ازم بگیریش؟
آها پس بگو مسئله اینه . چون بخاطر او با تو عهد بستم ناراحتی . حتما باید بخاطر خودت باهات عهد میکردم؟
یعنی این قدر خود خواهی؟ این قدر مغروری؟
خدا الان که دارم این طور باهات حرف میزنم خودتم میدونی که تمام بدن میلرزه . ولی من چیزی غیر از این در تونمیبینم .
بی انصافی هم نباشه کمک میکنی ولی نه در حد خودت . تو بزرگتر ازاین حرفایی .
خدا بازم ازت میخوام :
۱. زندگی عشقمو آروم کن بخدا نمیتونم دیگه غمشو بینم دگه نمیتونم ببینم داره زجر میکشه بابا خدادیگه از زندگی سیر شده .
۲.عشقمو بهم دوباره بده . میدونی که چقدردوسش دارم . میدونی که هرکاری میکنم فقط بخاطر اونه .
۳. مارو بیش از پیش با خودت مانوس کن .
خدا اگه اینبارم حرفامو نشنوی دیگه باهات حرف نمیرنم . دیگه باهات درد و دل نمیکنم .
هر چند توهم دیدی من تنهام کسی نیست تا باهاش دردودل کنم خودتو میگیری .
خدا بیش از اینا از تو انتظار دارم نذارفکر کنم اشتباه میکردم.
خدابریدم
در ضمن دوستانی که مطالب منو میخونن فکر میکنن من خدارو نمی پرستم . فکر کنم این دفعه منو کافر بخونن.
دوستان هر کسی به زبون خودش با خداش حرف میزنه.منم دوست دارم مثل یه دوست که ازش دل خورم باهاش حرف بزنم .
من خدارو میپرستم و بهش اعتقاد دارم .
دستنوشته هاي sh@h!n در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 1:26 AM موضوع | لينک ثابت
اگه عشق اینه که تو واسه یارت بمیری ولی اون هیچ احساس نداشته باشه نمیخوامش
اگه عشق اینه که تو بهش احترام بذاری ولی اون همش خردت کنه نمیخوامش
اگه عشق اینه که تو هرچی میگه انجام بدی آخرم بجا تشکر دعوات کنه نمیخوامش
اگه عشق اینه که بهت بگه مگه تو عشق منی؟ نمیخوامش
اگه عشق اینه که با یه حرف تو ناراحت بشه نمیخوامش
اگه عشق اینه که غرور تو بشکنه نمیخوامش
اگه عشق اینه که همش بهنونه بیاره نمیخوامش
واقعا این عشق چرا اینطوریه؟
خوب اگه من و نمیخوای بگو
منم میرم یه گوشه زندگی بی روح خودمو ادامه میدم
اگه عشق یعنی تمامی موارد بالا بعلاوه تمامیه بدبختیهایه دیگه عالم فقط به یه شرط قبولش میکنم
اونم اینکه
عشق تو باشه
با تمامیه بد اخلاقیات
دوست دارم
دستنوشته هاي sh@h!n در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 1:25 AM موضوع | لينک ثابت
درباره خودم
$$$من شاهین متولد 21/2/1369 هستم
از شیراز که می خوام این وبلاگ رو به
کسی تقدیم کنم که واقعا دوسش داشتم و دارم
و اون یه نفرم خودش میدونه که کیه
و امیدوارم بتونم با این وب اونو خوشحالش کنم
و هرکجا که هست براش آرزوی موفقیت میکنم
واز شما داداش و آبجی ها گلم میخوام که
با نظراتتون منو تو این وب همراهی کنین
هر کس با تبادل لینک
موافق بود میتونه منو با اسم کلبه شاهین بلینکه و
بگه با چه اسمی بلینکمش اینم آی دی منه
d_a_r_k2002 فدای همگیتون بابای ی ي ي
نظر یادتون نره ه ه ه.$$$
فهرست اصلي
link
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ